تبليغاتX
دانشجویان پژوهش در علوم اجتماعی رودهن
دانشجویان پژوهش در علوم اجتماعی رودهن
پژوهش در علوم اجتماعی
گزارش همايش دو روزه بزرگداشت ادوارد سعيد
حقيقت‌گويي به قدرت‌

همايش "حقيقت‌گويي به قدرت" ويژه بزرگداشت پروفسور ادوارد سعيد، چندي پيش با حضور جمعي از صاحب‌نظران داخلي و خارجي در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران برگزارشد.

مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انساني، به عنوان برگزار‌كننده اين همايش، از همكاري و پشتيباني مركز بين‌المللي گفت‌وگوي تمدن‌‌ها، دانشگاه تربيت مدرس، كتاب ماه علوم اجتماعي و كميته حمايت از انقلاب اسلامي مردم فلسطين برخوردار بود.

در اين همايش دو‌‌روزه 18 صاحب‌نظر به بررسي ابعاد فكري و شخصيتي ادوارد سعيد پرداختند. علاوه بر سخنراني‌ها، جلسات ويژه پرسش و پاسخ نيز با حضور علاقه‌مندان و سخنرانان برگزار شد.

در روز نخست همايش پس از سخنراني‌هاي ويژه گشايش همايش كه از سوي دكتر بروجردي، رئيس مركز بين‌المللي گفت‌وگوي تمدن‌ها، دكتر قربان بهزاديان‌نژاد، رئيس مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انساني،  دكتر عليرضا حسيني بهشتي، دبير علمي همايش، و فرد دالماير، استاد دانشگاه نوتردام، ايراد شد، محمدرضا تاجيك، فابيو پتيتو و محمد‌رضا وصفي مقالات خود را ارائه كردند. ادوارد‌ سعيد و شرق‌شناسي، شرق‌شناسي و گفت‌وگوي تمدن‌ها، و قرائت نقادانه در مفهوم‌سازي ادوارد سعيد درباره شرق و غرب مقالاتي بود كه به‌ترتيب از طرف سه سخنران بخش صبح روز نخست همايش ارائه شد. دكتر تاجيك در سخنراني خود گفت: شرق‌شناسي گفتمان قدرت و تفاوت است كه از رهگذر آن غرب تلاش مي‌كند تاريخ خود را از راه تاريخ ديگري بنويسد. به بيان ديگر، روايت‌هاي شرق‌شناسانه درباره شرق، مكمل و تقويت‌كننده مباني غرب هستند. وي افزود: "ادوارد سعيد، به تأثير از فوكو و آموزه‌هاي دريدا، هجمه‌اي شالوده‌شكن را بر اين فراگفتمان آغاز مي‌كند. سعيد كوشيد تا قرائتي واساختي از فراگفتمان شرق‌شناسي ارائه دهد."

همچنين در جلسه بعد‌از‌ظهر روز نخست همايش، غلامرضا وطن‌دوست مقاله شرق‌شناسي و تأثير آن بر مطالعات خاورميانه را ارائه كرد. پس از وي ادواردو منديه‌تا، استاد فلسفه دانشگاه استوني‌بروك در نيويورك و فؤاد كالوچي استاد فلسفه كالج آلبرايت مقالات "نه شرق‌شناسي و نه غرب‌شناسي: ادوارد سعيد و مطالعات آمريكاي لاتين" و "فراتر از ‌‌شرق‌شناسي و امپرياليسم" را ارائه كردند. در ادامه دكتر طاهره مير‌عمادي، آخرين سخنراني روز نخست همايش را تحت عنوان "قرائت شرق‌شناسي: نقد ذات‌گرايي يا نقد ذات‌گرايانه" ايراد كرد.

روز دوم همايش با سخنراني رامين جهانبگلو، محمود سريع‌القلم، ركسانا بهرامي تاش، عباس منوچهري همراه بود.

جلسه بعد‌از‌ظهر نيز با حضور و سخنراني حسين پيرنجم‌الدين، اكبر افسري و حميد عضد‌انلو برگزار شد. حسين پير‌نجم‌الدين در مقاله‌اي با عنوان "نقد معترض: تأملاتي درباره نقد ادبي ادوارد سعيد"، به بررسي شيوه نقادانه و نظر ادوارد سعيد درباره نقد و ناقد پرداخت و بر همبسته بودن نظرات سعيددرباره سياست، تاريخ، فرهنگ، ادبيات و نقد ادبي تأكيد كرد.

پس از وي اكبر افسري، مترجم كتاب‌هاي فرهنگ و امپرياليسم، و جهان، متن، منتقد، اثر ادوارد سعيد، در سخنراني خويش تحت عنوان "ادوارد سعيد و نقد ادبي" تأكيد كرد كه ادوارد سعيد اساسا يك منتقد ادبي بوده است. وي سپس به بررسي چند اثر مهم سعيد پرداخت و واكاوي ريشه‌هاي غربي و شرقي در نقد ادبي و نظريه‌پردازي سعيد را هدف خويش قرار داد.

حميد عضدانلو، مترجم كتاب روشنفكري و نويسنده كتاب ادوارد سعيد آخرين سخنران اين همايش بود كه به بررسي مفهوم روشنفكر راستين از ديد ادوارد سعيد پرداخت. عضدانلو در مقاله خويش تأكيد كرد، سعيد روشنفكري بود كه در طول زندگي روشنفكري و آكادميك خود به خوبي از نقش و وظيفه‌اي كه خود بر دوش خود نهاده بود، آگاه بود. عضدانلو گفت: نقش، وظيفه و حرفه روشنفكري عمده‌ترين دل‌مشغولي سعيد بود.

پس از اين سخنراني‌ها، همايش دو روزه بزرگداشت ادوارد سعيد، با جلسه پرسش و پاسخ حميد عضدانلو و اكبر افسري پايان پذيرفت.

قرار است مجموعه مقالات همايش بزرگداشت ادوارد سعيد، به سه زبان فارسي، انگليسي و عربي منتشر شود.

منبع سایت:www.fpm.ir
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 6:41 بعد از ظهر توسط دانشجویان پژوهش در علوم اجتماعی رودهن |
:: از فلسفه تا كثرت‌گرايی عينی، شالوده‌ی فلسفی عقايد برلين (حميد عضدانلو)
از فلسفه تا كثرت‌گرايی عينی، شالوده‌ی فلسفی عقايد برلين(بخش اول)/ حميد عضدانلو
 

در چند روز گذشته مقاله ای را از استاد ارجمند دکتر عضدانلو در وب لاگ گذاشته بودیم تحت عنوان از فلسفه تا كثرت‌گرايی عينی، شالوده‌ی فلسفی عقايد برلين که بنا به گفته ایشان متن این مقاله توسط یکی از نشریات دستکاری شده است بنابرین ضمن پوزش از محضر استاد گرامی این مقاله را  از وب لاگ پاک کردیم.
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 1:57 بعد از ظهر توسط دانشجویان پژوهش در علوم اجتماعی رودهن |
دروغ آفتی در روا بط فرد و جا معه
       

نو یسنده :عالیه شکر بیگی # Sample Image
طر ح مسئله :فرهنگ در جامعه ايران به همان اندازه غني و گسترده است كه مطالعه آن در كشور ما فقير و بسته. صدها خطوط فرهنگي وجود دارد كه شناخت علمي آنها مي تواند به حل مسائل اساسي جامعه ما از قبيل توسعه، ارتباطات، شخصيت پايه، قدرت، مدنيت و قضاوت، ... ياري رساند. يكي از اين خطوط، رفتار رواني – اجتماعي دروغ است. مفهوم دروغ كه وسعت معنايي و كاربردي آن حيرت انگيز است، با وجود ظاهر غير اخلاقي آن، داراي كاركردهاي عديده ای است

به طوریكه يكي از حلقه هاي ناگسستني زنجيره زندگی ما را تشكيل مي دهد. با نگا هی به ر و ا بط اجتما عی مر د م در ایر ا ن متو جه می شو یم که هر چند این پد یده را نا پسند می دا نیم اما به دلا یل تا ر یخی ،فر هنگی ،اجتما عی و...بسیا ر در متن و گفتما ن ها ی مر د م ایر ا ن روا ج دارد. در این بر ر سی به دنبال ر یشه یا بی و علل و عو ا مل آن می با شیم و در نها یت به ارا ئه ر هنمو د ها یی خو ا هیم پر د ا خت.

مقدمه
رفتار دروغ آميز بخشي از رفتارهاي روزمره ما را تشكيل مي دهد و جزء لايتجزاي حيات اجتماعي ما شده است . همه ما مي دانيم دروغ مي گوييم، همه مي دانيم مردم دروغ مي گويند، همه مي دانند ما دروغ مي گوييم و بالاخره همه مي دانند همه دروغ مي گويند. وفاق اجتماعي بر اين قرار است. دروغ رفتاري است كه در فرايند كليه رفتار انسانها ثبت شده، جا افتاده و در شرايط مختلف، با اشخاص مختلف به كار برده مي شود. عمل دروغ را نه تنها در گفتار و نوشتار كه در رفتار و كردار و در فكر و نگاه و سكوت هم مي توان بازشناخت.
توصيف پديده دروغ
دهخدا در لغت نامه خود دروغ را «سخن ناراست، قول ناحق، خلاف حقيقت، مقابل راست، مقابل صدق» و بالاخره [معادل] «كذب» مي داند و از صا حب آنندراج مثال «گريه دروغ، اشك دروغ، آه دروغ، وعده دروغ، صبح دروغ» را مي آورد و واژه دروغ را فعل «گفتن، بستن، پرداختن، زدن، آوردن، يافتن [بافتن] و بر كسي فرو كوفتن» مي آميزد و استعمال آن را در صدها بيت شعر بزرگاني همچون ابو شكور، اسدي، امير معزي، اوحدي، اورمزدي، جامي، حافظ، خاقاني، خفاف، زلالي، ساوجي، سعدي، سنائي، سيفي، صائب، ظهوري، عنصري، فرخي، كاشي، كمال اسماعيل، كمال خجندي، منجيك، مولوي، ناصر خسرو، نظامي و در آثاري همچون ابداع البدايع و امثال و حكم و براهين العجم و تاج المصادر بيهقي و تاريخ بيهقي و تذكره الاولياء و ترجمان القرآن جرجاني و ترجمه طبري بلعمي و جامع الحكمتين و شاهنامه و قابوسنامه و قريع الفرس و كتاب النقص و گلستان و مجمل التواريخ و القصص و منتهي الارب نشان مي دهد و همه را در برابر عبارت دروغ و دروغ آزمایی و دروغ آزماي و دروغ آزمودن و دروغ كردن و دروغ گرانيدن و دروغ گفتن و دروغگو و دروغگويي و درغگوي و دروغياب و دروغين و دروغيني و دروغينه گرد مي آورد.
دروغ يك پديده رواني – اجتماعي تازه نيست و با آنكه هيچگاه از نظر زماني و مكاني داراي كم و كيف يكساني نبوده است عمر آن شايد به بلنداي عمر زبان و چه بسا به درازاي تاريخ تفكر باشد، به طوري كه مي توان فرض كرد هميشه با انسان اجتماعي همراه بوده است. با غور و سير در مثلها و متلها، طنزها و كنايه ها، اشاره ها و استعاره ها، توبه نامه ها و ندبه ها و نمايشنامه ها و فيلم نامه ها مي توان به حضور اين پديده در زندگي انسانها از زمان هاي كهن تا به امروز پي برد و به عمق آميختگي آن با روزمرگي زندگي آشنا شد.
كهن ترين اثر منثور يا لوحه اي كه در مورد دروغ در دست داريم دعاي داريوش كبير در تخت جمشيد است كه به خط ميخي و به اين معنا براي ما باقي مانده است : «خداوند اين كشور را از دشمن، از خشكسالي، از دروغ محفوظ دارد.»گفتار و نوشتار در ذّم اين پديده معيوب، ويژه ايراني و ايرانيان و مسلمان و مسلمانان نيست و ضرب المثلهاي فراواني در دنيا يافت مي شود كه هم رونق و هم زشتي آن را نشان مي دهد. چيني ها مي گويند: «قاتل يك بار مي كشد، كسي كه تهمت مي زند هزار بار» . در « مسائل اخلاقي و روان شناختي» از قول ريمون پيچ نقل شده است كه «دروغ بهترين سلاح ضعفا و سريعترين وسيله براي اجتناب از خطر است» (موسوي لاري، همان، ص 54). « به گزارش خبرگزاري فرانسه از لندن، پژوهشگران دانشگاه كاليفرنياي جنوبي در لس آنجلس در تحقيق خود به اين نتيجه رسيدند كه هر آمريكايي هر 8 دقيقه يك بار دروغ مي گويد» (روزنامه اطلاعات 1376، 19 فروردين). نتايج تحقيقاتي كه براي يك نشريه روان شناسي در ايتاليا انجام شده، نشان مي دهد كه 70 درصد از 360 زن و مرد شركت كننده در مصاحبه با خبرنگار اين نشريه اعتراف مي كنند كه روزانه 5 تا 10 بار دروغ مي گويند. براساس اين نتايج، 42 درصد از ايتاليايي ها براي جلوگيري از اختلاف، 27 درصد براي پنهان نگهداشتن اشتباهات خود و 21 درصد ديگر نيز براي خير و صلاح ديگران دروغ مي گويند.    از اعتراف كنندگان به دروغ زناني بوده اند كه در امور مربوط به خانه دروغ مي گفتند و مردان نيز اغلب در مورد مشاغل خود دروغ مي گويند(روزنامه اطلاعات، همان، 17 تير).
شمار اين گفته ها و نوشته ها در عالم كم نيست. گفته اند : « دروغ بدي است براي پوشاندن بدتر» ، «دروغ بلاست» ، «هيچ عمل قبيحي به قبح دروغگويي نيست» ، دروغ زشت ترين، موحشترين، محكومترين معايب است» ، «دروغ راه را براي ساير ضعفهاي اخلاقي باز مي كند» و بالاخره «يا در گناه دروغ هست، يا گناه آدم را به دروغگويي مي‌كشاند» ،...
رابطه دروغ با قدرت
 ريشه چنين پديده اي را مي توان در چارچوب تحليلي مفهوم «قدرت» بهتر و آشكارتر تبيين كرد. چنانچه ما به مطالعه شرايطي كه در آن مفهوم دروغ شكل مي گيرد و رشد مي كند و به صورتهاي گوناگون باري را از دوش عامل آن برمي دارد بپردازيم، به سادگي متوجه خواهيم شد كه در صورت نبود قوانين عادلانه و روابط منصفانه، يكي از راههاي ايستادگي در برابر زور براي رفع ظلم يا كسب آزادي، به كارگرفتن رفتار يا رفتارهايي است كه شخص مظلوم، در موقعيت ضعف، براي پوشاندن واقعيت يا واقعيتها در جهت تضعيف شخص ظالم به كار مي گيرد. ظالم نيز مي تواند به نوبه خود از همين حربه براي اعمال قدرت بيشتر و تحديد بيشتر آزادي مظلوم سود جويد. بنابراين دروغ و يا صورتهاي تابع آن مي تواندبه عنوان عامل گمراه كننده شخصي بر ضد شخص ديگر وارد عمل شود و حربه اي در دست ظالم (كاسب، توانگر، شوهر نامطمئن، رئيس سختگير، ...) و سلاحي در دست مظلوم (مشتري، مستمند، زن انتقامجو، كارمند، كارمند متقلب، ... ) باشد. بديهي است كه در اين حركت رفت و آمدي، مظلوم با پيشه كردن روشهاي خدعه آميز دفاعي به نوبه خود به موجودي ظالم تبديل خواهد شد.
 چناچه بخواهيم مفهوم قدرت را تنها در صحنه اجتماعي كشور خودمان مورد تحليل قرار بدهيم با استاد همايون كاتوزيان هم آواز خواهيم شد كه «در جامعه سنتي ايران، دولت از جامعه جدا بوده و نه فقط در رأس بلكه در فوق آن قرار داشته؛ در نتيجه – در تحليل نهايي – دولت پايگاه و نقطه اتكاي محكم و مداومي در درون اجتماع نداشته و به همين دليل نيز از نظر طبقات مردم مشروعيت سياسي نداشته و منافع آنان را نمايندگي نمي كرده است. به اين ترتيب، همه حقوق اجتماعي مآلاً در انحصار دولت بوده  و « حقوقي » كه هر فرد، گروه و طبقه اجتماعي ( و حتي كل جامعه ) از آن برخوردار بوده، اساساً بر مبناي اجازه و اراده دولت قرار داشته، يعني در حيطه « امتيازي » بوده كه دولت در هر لحظه مي توانسته آن را ملغي كند. يعني قدرت دولت به هيچ سنت، عرف، قرار داد يا قانون مداومي منوط و مشروط نبوده و اين درست معناي عادي واژه استبداد – يعني خودرايي و خودسري – است » (همايون كاتوزيان 1372، ص 4 ).
شكي نيست كه به اين ترتيب در برابر خود كامگي مهتر، دفاع كهتر شكل مي گيرد ؛ هجوم قوي حيله ضعيف را صورت مي بخشيد؛ سلطه بي حساب دسيسه بي كتاب را به دنبال مي آورد و رابطه انسانهاي اجتماعي از خط مستقيم بيرون مي افتد. طرفين رابطه به اعمال روشهاي دروغ آميز و خدعه انگيز مي پردازند . در اينجاست كه ظالم و مظلوم هر دو در يك توطئه شركت مي كنند و هر دو گناهكار تلقي مي شوند. در واقع، هر «آزادي» «مسئوليتي» را ايجاد مي كند و هر «حقي» «وظيفه اي» را به گردن مي نهد. در جامعه اي كه هيچگونه آزادي و حقي وجود نداشته باشد، هيچگونه احساس مسئوليت و وظيفه اي به بار نمي نشيند. ... در چنين اجتماعي ، ملت ( يعني كل جامعه اساساً با دولت در ستيز است، يعني حتي در زماني كه امكان عصيان و طغيان نيست، اطاعت مردم از دولت تنها مبتني بر ضرورت و عاقبت انديشي (و در تحليل نهايي ترس) است، نه رضايت و پذيرش » ( همايون كاتوزيان، همان، ص 4). آنها ماليات نمي پردازند، اجناس را احتكار مي كنند، نرخها را برهم مي زنند، به سؤال هاي سرشماري پاسخ درست نمي دهند، از خط عابر پياده عبور نمي كنند و در برابر عدم آزادي عدم مسئوليت نشان مي دهند.
 دروغ دو سويه مانند شمشيري است دو دمه. ظالم و مظلوم دايره معيوبي را تشكيل مي دهند كه هر دوي آنها را در خود مي گيرد. در چنين نظام رابطه اي نامتعادل همچون تعارف ها در زمينه فرهنگي، تقلب ها در زمينه اقتصادي، ازدواج هاي بازاري در زمينه خانوادگي و عشق هاي دروغين يك شبه در زمينه عاطفي گوياترين مثالها بشمار مي‌آيند. به اين ترتيب، تا حدي به انواع، ابعاد و نقش هاي دروغ كه در صنحه روابط اجتماعي بازي مي شود پي مي بريم و به آساني مي توانيم رابطه ميان جايگاه دروغ در جامعه از يك سو و انسجام و وفاق اجتماعي و مدنيت از سوي ديگر را دريابيم. به اين معني كه هر چه دروغ در فضاي اجتماعي و خانوادگي و عاطفي رواج بيشتري پيدا كند، جامعه بيشتر بسوي تزلزل و فقر اخلاقي و عدم آزادي سوق پيدا مي كند و افراد آن بسوي بيگانگي از خود و ديگران پيش مي روند. برعكس هر چه اركان فرهنگي و اقتصادي و اجتماعي و اخلاقي جامعه بيشتر دستخوش تزلزل مي گردد، روابط بين انسانهاي آن جامعه بيشتر رنگ دورويي و ريا و تزوير به خود مي گيرد.
 در جو اجتماعي مملو از بي اعتمادي، روابط از دوستي هاي مشكوك و نافرجام گرفته تا رودربايستي ها و ملاحظه كاريها و مصلحت جويي ها و پنهان كاريها و بازيها و در نهايت انواع دشمني ها پيش مي رود و به صورتهاي بسيار متنوعي از روابط رواني – اجتماعي از قبيل فتنه و تملق و تلّون و مبالغه و عيب پوشي و نيرنگ و فرصت طلبي و افترا و تحريك و دهها خصيصه منفي ديگر كه جملگي برپايه دروغ شكل گرفته، تجلي مي كند. فرهنگ دروغ به فرهنگ اصيل قومي و محلي و ملي پيوند مي خورد و آن را آلوده مي سازد. شخصيت پايه دستكاري مي شود : آدمها به مالكان طّماع، اطباي بي وجدان، كسبه حقه باز، كارگران تنبل، دانش آموزان متقلب، معلمان بي مسئوليت، سربازان خائن ، پدران بي فكر، سرايداران سارق، نانواهاي رفيق نواز، كارمندان رابطه باز، رؤساي تبعيض كار تبديل مي شوند و ده ها برچسب از اين قبيل در كنار مشاغل پرزحمت و آبرومند و ضروري جامعه نقش مي بندد و دوگانگي بيان و رفتار در جامعه نهادينه مي شود (کتبی،1377،142).
بديهي است كه آستانه تحمل جامعه ها در برابر رفتار دروغين تفاوت مي كند و به عبارت ديگر هر نوع جامعه به ميزان معيني از اين نوع رفتار چشم مي پوشد. اين ميزان در جامعه هاي روستايي و ديني كمتر و در اجتماعات بي در و پيكر شهري بيشتر است و در بخشهاي مختلف و زمانهاي متفاوت زندگي در جامعه واحد تفاوت مي كند و اين گوناگوني، همان گونه كه در ابتداي سخن گفته شد، به نظام هاي مديريت سياسي، اجتماعي و خانوادگي هر دوره برمي گردد. در اين باره مي توان به عنوان مثال از قضاوتهاي مختلف اجتماعي سخن به ميان آورد :
شهادت دروغ : اين عمل كه بيشتر در محاكم قضايي، موقعيتهاي مذهبي و تحقيقات خانوادگي مربوط به «امر خير» كه در خوشبختي و بدبختي آينده زوجهاي جوان دخيل است، از كارهاي زشت و غير قابل تحمل محسوب مي شود و موجب نفرت و سختگيري مردم قرار مي گيرد و حتي مشمول پيگردهاي شداد و غلاظ مراجع قضايي مي گردد . در اين مورد «دروغگو دشمن خدا» به حساب مي آيد.

کتبی :در جو اجتماعي مملو از بي اعتمادي، روابط از دوستي هاي مشكوك و نافرجام گرفته تا رودربايستي ها و ملاحظه كاريها و مصلحت جويي ها و پنهان كاريها و بازيها و در نهايت انواع دشمني ها پيش مي رود و به صورتهاي بسيار متنوعي از روابط رواني – اجتماعي از قبيل فتنه و تملق و تلّون و مبالغه و عيب پوشي و نيرنگ و فرصت طلبي و افترا و تحريك و دهها خصيصه منفي ديگر كه جملگي برپايه دروغ شكل گرفته، تجلي مي كند. فرهنگ دروغ به فرهنگ اصيل قومي و محلي و ملي پيوند مي خورد و آن را آلوده مي سازد. شخصيت پايه دستكاري مي شود : آدمها به مالكان طّماع، اطباي بي وجدان، كسبه حقه باز، كارگران تنبل، دانش آموزان متقلب، معلمان بي مسئوليت، سربازان خائن ، پدران بي فكر، سرايداران سارق، نانواهاي رفيق نواز، كارمندان رابطه باز، رؤساي تبعيض كار تبديل مي شوند و ده ها برچسب از اين قبيل در كنار مشاغل پرزحمت و آبرومند و ضروري جامعه نقش مي بندد و دوگانگي بيان و رفتار در جامعه نهادينه مي شود .


چوپان دروغگو : اشخاصي يافت مي شوند كه سرشت كاذب دارند و مردم نيز به راحتي با آنها كنار مي آيند و در عين حال در مذمت آنها مي گويند و مي نويسند. كتابهاي درسي پر از ملامت و سرزنش به شخص درغگو و پر از تشويق و تمجيد براي دانش آموزان راستگو است. چه كسي با شعار آبا و اجدادي و زردشتي ما آشنا نيست: پندار نيك، گفتار نيك، كردار نيك.
پند و اندرزهاي رسمي براي جلوگيري از شيوع دروغ به اندازه خود دروغ فراوان است. چشم پوشي در اين مورد به ويژه اگر نخستين دروغ باشد يا گوينده آن كودكي باشد، به سهولت انجام مي گيرد : «قصد بدي كه نداشته» ، « از دستش در رفته » ، « متوجه نبوده » ، «دروغ گفته آدم كه نكشته » ، « يكبار كه صد بار نمي شود » و از اين قبيل، ...
راست و دروغش پاي خودش: در اينجا مرز بين راست و دروغ رنگ مي بازد. هم راستش را مي شود گفت و هم دروغش را : « كسي را در قبر كسي نمي خوابانند‌» و «البته اگر راستش را مي گفت بهتر بود » ، « راستش را هم مي شد گفت » ، و از اين دست ، ... همين طور كه ملاحظه مي شود دروغ – البته با اكراه – پذيرفته مي شود . دروغگو را الزاماً از خود نمي رانند. از بهره برداري از بعضي ثمرات دروغ ابايي ندارند . به راحتي آن را توجيه مي كنند و به آساني به شخص دروغگو حق مي دهند. بعضي فضوليها، دخالتها، تقاضاها، ضعفها، و ترسها را با دروغ مي پوشانند و يا جبران مي كنند. دروغ به عنوان رفتار معمولي به حيطه عرف و آداب مردم قدم مي گذارد.
دروغ مصلحت آميز: كه به قول سعدي «به ازراست فتنه انگيز» است ديگر حق حيات پيدا مي كند و قبح آن از بين مي رود. به بيماري كه به سوي مرگ مي شتابند گفته مي شود : « چيزي نيست، دكتر گفته خوب مي شوي ». به مادري كه پسرش در تصادف يك پايش را از داده مي گويند : « زخم كوچكي برداشته » . در اينجا دروغ خيرانديشانه رنگ مبالغه به خود مي گيرد. گاهي برعكس مبالغه در جهت ديگر صورت مي گيرد. به موضوع آب و تاب داده مي شود و فقط كمي « روغن داغش را زياد مي كنند ». اصطلاح خالي بندي در ميان جوانان گوياي اين سبك گفتار مبالغه آميز مي شود و دروغ رسماً پايگاه رواني – اجتماعي و فرهنگي خود را پيدا مي كند. هيچ كاسبي مجبور نيست قيمت خريد كالاي خود را به مشتري بگويد. هيچ بقالي نمي گويد ماست من ترش است. معايب عروس از داماد و معايب داماد از عروس پوشانده مي شود .
 دروغ نمي گفت خون به پا مي شد: در اينجا دروغ واجب تر از راست مي شود. دروغگو آدم خيّر و عمل او عمل خير به حساب مي آيد . چنانچه مؤمني ببيند كه ظالمي مظلومي را تعقيب مي كند، جاي خود را از اين سكوب به آن سكوب عوض مي كند و در برابر پرسش ظالم كه « مردي را نديدي كه از اين طرف فرار مي كرد؟ » پاسخ مي دهد : « از وقتي كه بر اين سكوب نشسته ام كسي را در حال فرار نديده ام .» در اين مورد كلاه شرعي پا يه ميدان مي گذارد و دروغ يك تكليف تمام عيار مي شود.
 بازي نقشها و سازمان اجتماعي روابط مبتني بر دروغ به گونه اي است كه روشهاي بالا گاهي مضحك و خنده آور و زماني حزن انگيز و چندش آور جلوه مي كند و چه بسا هر دو صورت رخ مي نمايد ؛ گاهي نيز عده اي را به خنده وا مي دارد و در عين حال عده ديگري را به گريه مي اندازد. از خنده تا گريه، از ثواب تا گناه، از قبول عامه تا رّدمطلق، دروغ مي تواند در صحنه هاي مختلف زندگي حضور داشته باشد.
به جرات مي توان ادعا كرد كه همه گونه شخصيتي، از ضعيف نفس ترين انسانها گرفته تا قدرتمندترين، هوشمندترين و سياسيت پيشه ترين آنها ممكن است به دروغ متوسل شوند و از آن براي پوشاندن ضعفي بهره جويند. دروغ براي بعضي اشخاص راه حلي است براي بسياري از مشكلات فردي، خانوادگي، حرفه اي و اجتماعي آنها. نفع دروغ از نظر رواني گاهي از عذاب وجداني كه در شخص ايجاد مي كند بيشتر است. به ويژه كه خود شخص هميشه به پيامدهاي عمل خود وقوف ندارد و اغلب در شرايط غافلگير كننده به دروغ پناه مي برد و از آن به عنوان پناهگاهي ولو موقتي استفاده مي كند.
چنانچه دروغ نتواند مشكل شخص را حل كند ، بعضاً مي تواند آن را به عقب بيندازد و يا جلو پيشامد بدتري را بگيرد و حتي از ريختن خوني جلوگيري كند. بنابراين كاركردهاي دروغ بي شمار است و اغلب اين كاركردها در موارد مرضي و آسيب شناختي – كه در آن بيمار نه به عمد بلكه بنا به عادت و يا به پيروي از تخيلات كودكانه خود سعي در بناي دنيايي جداي از دنياي ديگران دارد – شكل مي گيرد. در برابر هر گفتار يا كردار يا حركت دروغيني نيازي ولو كاذب وجود دارد كه بايد شناخته شود .
براي شناختن نيازهايي كه انسان را به دروغگويي وامي دارد، بايد پديده دروغ را در شرايط پديد آورنده آن قرار داد و سپس آن را بررسي كرد. اين شرايط مي تواند در وضعيتهاي دوستانه، در روابط خصمانه، در معاشرتهاي اجتماعي (رودر بايستي ها، فضولي ها، دخالت ها،...) در موقعيت هاي حرفه اي (ترس، احترام كاذب، ملاحظه كاري،...) و بالاخره در بعضي فضاهاي اتفاقي و اضطراري فراهم آيد.
در مجموع مي توان گفت دروغ آدم معين خود را ندارد، داراي مكان و زمان و اندازه و شكل و شرط مشخصي نيست. قضاوت يكسان براي دروغ واحد متّصور نمي باشد. يك دروغ هميشه الزاماً دروغ تلقي نمي شود : به كرّات شنيده مي شود كه بعضي از آدمها طاقت شنيدن حرف حقيقت را ندارند. حقيقت براي بعضي ها تلخ است. با بعضي ها بايد حرف حساب را به صورت شوخي و طنز و كنايه و حتي دروغ گفت. « گاهي اثر دروغ از راست بيشتر است » ، «آدم را گاهي مجبور مي كنند دروغ بگويد» ، «زندگي انسان بي دروغ نمي گذرد» و صدها از اين قبيل جملات ، ...
نظارت بر درو غ
نظارت بر دروغ اگر غير ممكن نباشد، كار ساده اي نيست. سوگند به خداي عالم، سوگند به ائمه ، سوگند به مقدّسات و بالاخره سوگند به جان عزيزترين كسان دروغ را در ذهن شنونده آن جا مي اندازد. با وجود مطالعاتي كه در مورد ارتعاشات بريدگيهاي كلامي ناشي از اين رفتار، حركات ناموزون چشم، خشكيدگي دهان، لكنت زبان، ضربان شديد قلب، پوشيدگي نگاه و خلاصه حدود و ثغور فيزيكي و شكل بيروني آن در تحقيقات پزشكي و قضايي و روان شناختي انجام گرفته است، هنوز مهمترين دستگاههاي فني دروغ سنج موفق نشده اند بُرد اين پديده را به روشني تعيين كنند . دهخدا در دايره المعارف فارسي خود در برابر واژه مركب « دروغ ياب » آورده است : « اگرچه وسايل دروغياب در كارهاي پليسي مورد استفاده است، در مراجع قضايي معمولاً اعتباري ندارد زيرا بين تغييرات بدني كه بر اثر گفتن دروغ يا ساير عوامل عاطفي (مانند احساسات مربوط به گناه و معصيت) حاصل مي شود، شباهت بسيار وجود دارد ». علاوه بر اين، عدم موفقيت ابزارهاي دروغ سنج محصو ل داده هاي بي شماري است كه تا حدودي در دو دسته عوامل انساني و وضعيتي بالا آورده شد.

تعريفي ازآفت درو غ
در چنين شرايط دشواري، ارائه يك تعريف جامع و مانع كه بتواند از نظر علمي خالي از نقص باشد و به عنوان ابزاري توانا به كار تحقيقات بعدي در اين زمينه بيابد، از عهده ما بيرون است. براي اين كار به مطالعات بيشتر در زمينه هاي مختلف فلسفي و علمي و ديني و اخلاقي و اجتماعي و رواني نياز داريم. با وجود اين شايد خالي از نفع نباشد كه ما با توجه به جميع جهاني كه در اين مقاله مورد بحث قرار گرفت تعريف ناقصي از دروغ ارائه بدهيم : « دروغ واقعيت قلب شده است كه از جانب شخص يا اشخاصي ، به صور معّين و در شرايط معّين، در موارد گوناگون زندگي سياسي، اجتماعي، اقتصادي، خانوادگي در روابط بين اشخاص و حتي بر اثر نيازهاي رواني براي شخص يا اشخاص ديگري گفته، نوشته و يا اجرا مي شود و دانسته يا ندانسته با توجه يا نه بي توجه به فايده يا ضرر آن براي خود يا ديگري به كار گرفته مي شود و در هر صورت به يكي از نيازهاي فردي يا جمعي در زندگي اجتماعي پاسخ مي گويد.»(کتبی،1377،149)
با توجه به تعريف بالا و با در نظر گرفتن كاركردهاي متنوع و فراوان دروغ در صحنه روابط اجتماعي مي توان چنين پنداشت كه راستگويي فاقد چنين كاركردهايي است و در شرايط واحد به خيال شخص دروغگو – مايه و موجب بعضي خطرها و خسرانها مي‌گردد. تحقيقات بسيار جالبي مي تواند در اين زمينه از شناخت سازمان پذيرد، ولي از هم اكنون مي توان تصور كرد كه اگر ثروتمندان ميزان ثروت خويش را به اطلاع عموم مي‌رساندند!، اگر كسبه بهاي خريد كالاهاي خود را بروي كالاها مي نوشتند!، اگر بازرگانان برنامه هاي تجاري آينده خود را فاش مي ساختند !، اگر كارخانه داران ميزان سود خود را به ديوارهاي كارخانه ها مي چسباندند !، اگر خانم ها ناتوانيهاي مالي شوهرانشان را براي يكديگر مي شمردند!، اگر معلمان به بيسوادي خود اعتراف مي كردند !، اگر پزشكان عدم تشخيص درست بيماري را نزد بيمار بازگو مي كردند!، اگر محصلان نزد معلمان خود اقرار مي كردند كه به اندازه كافي درس نمي خواندند!، اگر شوهران به همسران خود مي‌گفتند آن طور كه ادعا مي كنند آنها را دوست نمي دارند! چه مي شد ؟
روشن است كه در جامعه ما دروغ پديده فرهنگي بسيار كارآمد و چند منظوره اي است كه با زندگي روزمره ما آميخته و قرين شده است. نونهالان در خانواده، كودكان در مدرسه، جوانان در كوچه و مردان و زنان ما در اداره و كارخانه و بازار آن را مي آموزند، به كار مي گيرند و با هوشمندي به تظريف و تكميل آن مي پردازند و با هنرمندي آنرا عرضه مي كنند.
انواع دروغ :
بسیار بجا ست تا اشاره اي هرچند گذرا به انواع دروغهاي رايج در اجتماع كنيم. البته ناگفته پيداست كه اين عمل ناپسند در قالبهاي گوناگون و فراوان در ميان افراد و جوامع قابل مشاهده و پيگيري است و اشكال گوناگون آن را در رفتار و گفتار آحاد مردم مي توان سراغ گرفت كه خود مي تواند موضوع مقالات مستقلي باشد ولي ما در اينجا به طور اختصار به برخي از آنها اشاره مي كنيم:
1- دروغ هاي نوشتاري : نظير آنچه در برخي جرايد و روزنامه ها و كتاب ها اتفاق مي افتد و بنا به دلايل گوناگون خلاف واقعي را منتشر كرده و دردسرهاي بي شماري براي جامعه ايجاد مي نمايند.
2- دروغ هاي اشاره اي : عده بي شماري از مردم گرفتار دروغ هاي اشاره اي اند در حالي كه خود نمي دانند. بر حركات چشم و ابرو و كج و معوج كردن چهره، اشاراتي مي كنند و دروغي را القا مي نمايند و يا مطلب خلافي را تأييد نموده و مطلب واقعي را رد مي كنند كه اينها همه خود از مصاديق دروغ مي باشد و عامل آنها دروغگو محسوب مي گردد.
3- دروغ هاي سياسي : سياستمداران عالم براي پيشبرد مقاصد خود و رسيدن به اهداف باطل خويش و سركوب نمودن جناح مقابل مرتكب دروغ سياسي مي شوند و آنها را درجامعه نشر مي دهند.
4- دروغ هاي صنعتي : همچون صاحبان صنايع و كارخانجاتي كه محصولات بي كيفيت، نامرغوب و فاقد استانداردهاي لازم را به نام كالاهاي مرغوب و استاندارد تبليغ كرده و به فروش مي رسانند. مثال و ماجراي شير فروشي كه شير خود را باآب مخلوط كرده و به نام شير حقيقي به خورد مردم مي داد براي اين گروه بسيار گوياست.
5- دروغ هاي تاريخي : كار مورخاني است كه از انصاف و وجدان بهره اي ندارند و براي كسب نام و شهرت و يا رسيدن به جاه و مقام و يا كسب درآمد ، مطالب خلاف واقع را به نام حقايق تاريخي ثبت كرده و منتشر مي نمايند و با اين عمل ، تاريخ را تحريف كرده و مردم را از حقيقت دور مي نمايند.
6- دروغ هاي ورزشي : نظير ورزشكاراني كه در ميدان مسابقه براي فريب داور و يا تلف كردن وقت مسابقه، تمارض كرده و به دروغ خود را آسيب ديده مي نمايانند و يا ورزشكاراني كه با استفاده از مواد نيرو زا به مقامات و رتبه هايي دست پيدا مي كنند و خود را بيش از آنچه هستند معرفي مي نمايانند.
  همچنین باید به این نکته اشاره کرد که يكي از مهمترین و اساسي ترين سرمايه هاي زندگي اجتماعي انسانها كه موجبات آسايش و آرامش فردي و اجتماعي آنها را فراهم مي آورد «حس اعتماد و اطمينان » به يكديگر است؛ سرمايه اي که بدون آن، حيات توأم با آرامش و نشاط براي نوع بشر غير ممكن مي شود و چنانچه اين سرمايه پربها از دست برود و يا آسيبي بدان وارد شود زندگي در جامعه اي كه افراد آن به گفتار و رفتار يكديگر با بدبيني و سوء ظن نگريسته و هر لحظه بيم آن مي رود كه از ناحيه رفتار و گفتار توأم با مكر اطرافيان، آسيبي به آن آدمي برسد و حادثه اي ناگوار اتفاق افتد بسيار پرمشقت خواهد بود . از همين رو فرهيختگان و مربيان جوامع بشري، از ديرباز به منظور حفظ و صيانت اين سرمايه و دستاورد گرانبها، به مقابله با عوامل تهديد كننده آن پرداخته و راهكارهاي مقابله با اين عوامل را شناخته و معرفي نموده اند . در اين ميان همگي انديشمندان مذهبي و غير مذهبي جهان از گذشته هاي دور تاكنون در اين موضوع متفق القولند كه هيچ عاملي همچون «دروغ» و «دروغگويي » در تخريب بنيان هاي اعتماد عمومي، مؤثرتر نبوده و نمي باشد. عاملي كه عوامل ديگر در مقايسه با آن في الواقع هيچ بوده و خود به تنهايي قادر است بنيان هاي مستحكم حيات فردي و اجتماعي را ويران نموده و همچون سيلي بنيان كن، تمامي بناهاي فكري و فرهنگي را نابود سازد و از آنجا كه مع الاسف در جهان فعلي و جامعه خودمان كه جزئي از آن است شاهد رواج يافتن دروغ در اشكال گوناگونش هستيم و اين گناه عظيم در لباس يك ارزش (!) جلوه گري مي نمايد و دروغگويان بر دروغ هاي خود نامهاي عامه پسند نظير « زرنگي» و «زيركي» مي نهند و در مواردي آن را ضرورت زندگي امروزي و به مصلحت خود و جامعه مي دانند (!) ، لذا بر آن شديم تا با نگاهي به منابع و متون اسمي پيرامون آثار فردي و اجتماعي اين مسئله اخلاقي و علل پيدايش آن و راهكار هاي رهايي از اين ناهنجار نكاتي را يادآور شويم.
دروغ ، نابودكننده سرمايه اطمينان، فردي و اجتماعي است.
چنانكه گفتيم مهمترين سرمايه حيات فردي و اجتماعي انسان كه موجبات آرامش و آسايش او را فراهم مي آورد، «حس اطمينان و اعتماد» به يكديگر است و در جامعه اي كه چنين احساسي موجود نباشد هرگز زندگي گوارا و دلنشين نخواهد بود، و دروغ عامل مهمي در از بين بردن اين سرمايه ارزشمند است. زيرا هنگامي كه آدمي از اطرافيان خود رفتار و سخن توآم با دروغ و نا راستي مي بيند و مي‌شنود و دروغ آنها برايش برملا مي گردد، ديگر خود را در امنيت و آسايش نمي يابد و هر لحظه و هر آن ، انتظار حادثه ناگواري را دارد كه در اثر دروغگويي ديگران روي خواهد داد.
دروغ، امراض رواني بي شماري در پي دارد.
آرامش و آسايش روحي و رواني از جمله نيازهاي آدمي است كه بدون آن زندگي غير ممكن است و امروزه اين امر ثابت شده انسانهايي كه از روح و روان سالم برخوردار نيستند هرچند داراي امكانات مادي فراوان باشند، هرگز روي سعادت را نديده و به اصطلاح « آب خوش از گلويشان پائين نمي رود.» و همه ما در مقاطعي از حياتمان اين را به تجربه دريافته ايم كه هرگاه در اثر حادثه اي دچار اضطراب و نگراني مي شويم، نه لذتي از غذاي مطبوع مي بريم و نه از ساير اسباب و لوازم مادي، ولي آنگاه كه از نظر رواني، در آرامش بسر مي بريم، از حداقل امكانات مادي خود بيشترين بهره مادي و معنوي را مي بريم. پس بايد همواره مراقب بود تا عوامل استرس زا و برهم زننده آرامش از چارچوب، زندگي فردي و اجتماعي خود دور سازيم و يكي از اين عوامل بحران ساز « دروغ» است.
 انساني كه دروغ مي گويد ، همواره در اين نگراني روحي به سر مي بريد كه مبادا دروغش بر ملا شده و در نزد ديگران شرمنده و بي اعتبار گردد، چرا كه به تعبير فرانسيس بيكن دانشمند شهير مغرب زمين: « در جهان حيات هيچ عيبي آدمي را شرمگين تر از آن نمي سازد كه ديگران دروغ وي را كشف كنند. »
درغگو به خاطر همين نگراني از بر ملا شدن دروغش، گاه مجبور مي شود به دروغهاي ديگر متوصل شود، غافل از آنكه اين دروغهاي پياپي نه تنها آرامشي به همراه ندارند بلكه بر اضطراب او نيز مي افزايد.

راهكارهاي رهايي از دروغ
براي مقابله با دروغ، علماي علم اخلاق و تعليم و تربيت و روانشناسي، از ديرباز راه هايي را پيشنهاد كرده اند كه ذكر تمامي آنها و توضيح و تشريح شان از حوصله اين نوشتار خارج است و لذا به بيان برخي از آنها اكتفاء مي كنيم :
1- توجه به زيان هاي بي شمار دروغ
آدمي بطور فطري ، موجودي منفعت طلب است و از ضرر و زيان، گريزان، به همين دليل اگر در مواردي «دروغ» هم مي گويد، هدفش جلب منفعت و دفع خسران است. حاصل سخن آنكه « توجه به زيان بي شمار دروغ، آدمي را از ارتكاب دروغ هرچند منافعي در پي داشته باشد، بازمي دارد .»
2- رعايت اصول تعليم و تربيت صحيح از سوي مربيان
آشنايي مربيان و والدين به راههاي تربيت صحيح كودك و نوجوان، انسا نها را از دچار شدن به بسياري از رذائل اخلاقي و صفات ناپسند و رفتارهاي ناهنجار بازمي دارد. هماهنگی اصول و راههاي تعليم و تربيت بين خانه و مدرسه نیز ضروری است. چرا كه گاه والدين در مسير تربيت فرزندان خود، دست به اعمالي مي زنند كه با روشهاي تربيتي اولياء مدرسه ناهماهنگ بوده و در نتيجه فرزندان را دچار سردرگمي فرهنگي مي‌نمايد و در تشخيص مسير درست به گمراهي مي كشاند.
3- پرهيز از سخت گيري هاي بي مورد و در نظر گرفتن توانايي افراد
درخواست امري خارج از توان افراد، نتيجه اي جز درغلتيدن آنان به وادي «دروغ» و «تقلب» در پي ندارد، درحالي كه رعايت ميزان توانايي افراد در انجام وظايف محوله ، راستگويي و صداقت را به دنبال داشته و در اغلب موارد باعث مي شود تا همان كار را به نحوي شايسته انجام دهند.
4- توجه به آثار نيك و زيباي راستگويي
حكماً گفته اند كه : تعرف الاشياء به اضداد، ارزش كارها با اضداد خودشان شناخته مي شوند. «شكسته استخوان داند بهاي موميايي را» .
سخن پاياني
ناگفته پيداست كه براي «دروغ»چنان كه ديديم پديده رواني– اجتماعي دروغ و صورتها و پيامدهاي بيشمار آن در صحنه روابط اجتماعي به قدري پيچيده و گسترده و جا افتاده است كه ما شب و روز با آن زندگي مي كنيم و بخشي از عمر خود را صرف به كارگيري هرچه ظريفتر و كارآمدتر و بيشتر مي نماييم بي آنكه خسته بشويم و يا به بيهودگي و خسارتهاي ناشي از آن اعتقاد پيدا كنيم. به همان نسبت كه سراسر ادبيات ما، قصص و ضرب المثلها و اشارات و كنايات و هجويات و نقليات ما مشحون از اندرزهاي راست جويانه و درست گفتارانه است، تاريخ و فرهنگ ما آغشته به اين افيون اجتماعي است كه به روابط ما با ديگران از نزديكترين كسان تا بيگانه ترين اشخاص شكل مي دهد.


مآخذ
آدام، فيليپ(1376)؛ هرتسليك، كلودين(1376)، جامعه شناسي بيماري و پزشكي، ترجمه لورانس دنيا كتبي با همكاري مرتضي كتبي، نشر باورداران، قم.
روزنامه اطلاعات(1376)، آمريكايي ها هر هشت دقيقه يك دروغ مي گويند، شماره 21020، تهران.
– (1376)، ايتاليا سرزمين درغگويان، شماره 21093، تهران.
دهخدا، علي اكبر، لغت نامه.
موسوي لاري، سيد مجتبي(1407 ه) ، مسائل اخلاقي و رواني(ترجمه به زبان فرانسوي از ناهيد شهبازي)، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران.
همايون كاتوزيان، محمد علي(1372)، دموكراسي، ديكتاتوري و مسئوليت ملت، اطلاعات سياسي – اقتصادي، شماره 68-67 ، سال هفتم.
کیها ن-شما ر ه16647-30 مهر 1385.
کیها ن-شما ر ه 18652 9 آ با ن 1385.

# دانشجوی دکترای جامعه شناسی، محقق درمسائل خانواده 

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 1:20 بعد از ظهر توسط دانشجویان پژوهش در علوم اجتماعی رودهن |
درباره دكتر حبيب الله زنجاني
                 به نام خدا

.

                                                                    

                                           درباره حبيب الله زنجانى

دانش امروز
انديشه هاى كهن

- حبيب الله زنجانى، متولد ۱۳۱۸ خلخال.
- اخذ مدرك ليسانس علوم اجتماعى از دانشگاه تبريز، ۱۳۴۹.
- اخذ مدرك فوق  ليسانس علوم اجتماعى از دانشگاه تهران، ۱۳۵۱.
- اخذ مدرك دكتراى جمعيت شناسى از دانشگاه پاريس، ۱۹۷۴.
- عضو هيأت علمى دانشگاه تهران از ۱۳۵۲ تا ۱۳۶۴.
- محقق مركز مطالعات و تحقيقات شهرسازى و معمارى ايران.
- محقق نمونه وزارت مسكن در سال ۱۳۸۳.
- انجام دهها طرح تحقيقاتى و تأليف مقالات متعدد.
- عضو انجمن بين المللى مطالعات علمى جمعيت از ۱۹۷۶ تاكنون.
- عضو انجمن بين المللى جمعيت شناسان فرانسوى زبان.
- عضو انجمن جمعيت شناسى ايران.
- سردبير نامه انجمن جمعيت شناسى ايران.
- عضو هيأت تحريريه نشريه اقتصاد ايران.


تأليف كتابهاى:

۱- مهاجرت ۲- تجليل جمعيت شناختى ۳- گزيده مطالعات جمعيت مجموعه شهرى تهران ۴- جمعيت، توسعه و بهداشت بارورى ۵- جمعيت و توسعه ۶- جمعيت و شهرنشينى در ايران ۷- تقويم تاريخى دموگرافيك ايران ۸- مشاركت در تدوين «لغت نامه جمعيت شناسى». ۹- عضو هيأت مديره و مشاركت در تهيه كتاب «گيلان».

از جمعيت شناسان شناخته شده و صاحبنظر كشور است، از معلمى و تحصيل در رشته ادبيات به سمت و سوى جمعيت شناسى كشيده شد، در دهه ۱۳۶۰ بر ضرورت كنترل جمعيت كشور تأكيدكرد و هم اكنون مدير مطالعات جمعيت و امور اجتماعى مركز مطالعات و تحقيقات شهرسازى و معمارى وزارت مسكن و شهرسازى مى باشد.

          

حبيب الله زنجانى متولد ۱۳۱۸ خلخال است؛ متأهل و داراى دو فرزند.
از دوره تحصيل دبيرستان به مطالعه كتاب هاى تاريخى و خصوصاً تاريخ اجتماعى ايران گرايش داشته است و در بين داوطلبان استان هاى غربى كشور كه مايل به تحصيل در دانشسراى مقدماتى بوده اند مقام نخست كسب مى كند. از استادان شاخص او اين افراد را به ياد مى آورد، فرهنگ (استاد رياضى)، عبدالعلى كارنگ (استاد ادبيات)، صباح (استاد علوم تربيتى و روانشناسى) و على اكبر شعارى نژاد (علوم تربيتى و روانشناسى).در دوران دبيرستان و دانشسرا به كار در زمينه تهيه روزنامه ديوارى تمايل نشان مى دهد و در دوره دانشسرا هم در تهيه مجله «معلم» نقش داشته است.


از سال ۱۳۳۷ تا سال ۱۳۴۸ به عنوان معلم در خلخال، تبريز و تهران به تدريس در مقاطع ابتدايى و دبيرستان روى مى آورد و در مقاطعى هم مدير يا معاون مدرسه بوده است.علاقه به ادامه تحصيل باعث مى شود كه در كنكور و آزمون ورودى دانشگاه تبريز شركت كند. بنابراين در سال ۱۳۴۵ در رشته ادبيات دانشگاه مذكور پذيرفته و به مدت يك سال به تحصيل مى پردازد.

در سال ۱۳۴۶ بعد از داير شدن رشته علوم اجتماعى در دانشگاه تبريز و كسب موفقيت در آزمون ورودى، تحصيل در اين رشته را آغاز مى كند.
رساله اى هم تحت عنوان «بررسى مسائل نيروى انسانى در شمال آذربايجان» ارائه مى دهد. دراين رساله نحوه اشتغال، تحصيل و كلاً وضعيت نيروى انسانى شاغل به كار را در چهار شهر مرند، اهر، مشكين و مغان موردبررسى قرارمى دهد.

و نتيجه مى گيرد كه هرچه به سمت منطقه دشت مغان نزديكتر شويم فعاليت هاى وابسته به زمين مثل كشاورزى و دامدارى رونق بيشتر مى يابد و در شهرهاى مرند و اهر فعاليت هاى خدماتى _ صنعتى (صنايع كوچك و قاليبافى) رواج بيشترى پيدا مى كند و متوجه مى شود كه ميزان اشتغال به كار در مرند و اهر بالاتر از دو شهر ديگر است.

در پايان نامه فوق ليسانس در صدد برمى آيد مهاجرت و روشهاى بررسى آن را مورد بحث و تجزيه و تحليل قرار دهد.

در جريان تهيه اين پايان نامه با روشهاى تحليل مسائل اجتماعى آشنايى پيدامى كند. مهاجرت هم به عنوان يكى از موضوعات مشترك درحوزه هاى اقتصاد و جمعيت شناسى است و او به معرفى روشهاى تحليل مهاجرت مى پردازد. روشهايى كه برپايه آمارهاى حاصله از سرشمارى كاربرد پيدامى كنند. ازجمله روشهاى بررسى مهاجرت، بر حسب محل تولد و اقامت است. روشهاى ديگر نيز شامل بررسى مهاجرت هاى «پيش نگر» و «پس نگر»است. در روش پس نگر با بررسى وضع موجود مى توان گذشته و تركيب جمعيتى، ساختار شغلى و اجتماعى و اثرگذارى مهاجرت را ارزيابى كرد.

در پيش نگر، روند گذشته تا به امروز موردتحليل قرارگرفته و درمورد آينده ارزيابى هاى خاصى صورت مى گيرد.

روشهاى ديگرى هم مطرح شده كه به بررسى مهاجرت را از نقطه نظرهاى اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى و تفاوت مهاجران ازنظر اشتغال، وضع سواد و درآمد مى پردازد.

درحال حاضر هم روشهاى قديمى بازنگرى شده و به صورت نرم افزار ارائه شده اند.

ازجمله استادانى كه از آنها به نيكى ياد مى كند دكتر فريد (استاد جغرافياى انسانى)، دكتر ترابى (استاد جامعه شناسى)، مرحوم شكوهى (استاد درس برنامه ريزى)، و رحيمى موقر (استاد جامعه شناس و مديرگروه) هستند و در دوره فوق ليسانس هم استادانى برجسته ازجمله دكتر غلامحسين صديقى (مديرگروه جامعه شناسى)، دكتر امانى (استاد جمعيت شناسى)، دكتر فيروز توفيق (استاد روشهاى تحقيق و پيشنهادى جامعه شناسى)، دكتر نظامى (استاد جامعه شناسى معرفتى) و دكتر روح الامينى (استاد مردم شناسى) داشته است كه هريك در حوزه هاى علوم اجتماعى صاحب آوازه و اعتبار بوده و يا همچنان هستند.

قبل از عزيمت به پاريس در مركز مطالعات و تحقيقات اجتماعى دانشگاه تهران به عنوان پژوهشگر به كار مى پردازد و درزمينه «مسكن»، «مهاجرت هاى داخلى در ايران»، «سالخوردگى جمعيت» و «جمعيت شناسى تطبيقى در ايران و جهان» تحقيقاتى به انجام مى رساند.يكى از فعاليت هايى كه در اين زمينه پيگيرى مى كند مسأله پيران و سالخوردگى جمعيت است. 
«مسأله پيران و سالخوردگى جمعيت از روزى آغاز مى شود كه مواليد را كنترل كنيم. با چنين كنترلى، سالخوردگى شروع مى شود و نسبت افراد سالخورده به كل جمعيت افزايش پيدامى كند.»

تز دكترايش را نيز درمورد سالخوردگى جمعيت و پيامدهاى اقتصادى و اجتماعى آن در ايران مى نويسد. با توصيه پروفسور النجيرالد _ استاد مشاورش _ به اين كار اقدام مى كند و در پاريس از اطلاعات موجود در زمينه تركيب جمعيتى كشورهاى اروپايى استفاده مى كند.

استاد مشاور او معاون دانشگاه سوربن و مديريكى از بخشهاى مركز مطالعات و تحقيقات جمعيت شناسى پاريس بوده است و زنجانى يك دوره عالى امور و مسائل اجتماعى را در مركز بين المللى مطالعات علوم ادارى پاريس مى گذراند و ديپلم عالى مركز را هم دريافت مى كند.

و ....

براي مطالعه ادامه مبحث به آرشيو روزنامه ايران مورخ ۱۵ فروردين ۱۳۸۵ مراجعه نماييد.

http://www.iran-newspaper.com/1385/850115/html/horizon.htm

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 11:54 قبل از ظهر توسط دانشجویان پژوهش در علوم اجتماعی رودهن |
چهره ماندگار
دكتر حبيب زنجاني   

میتونید  حدس بزنید چهره کیه؟

 باید بتونید در غیر این صورت نشون میده که با تقلب فوق قبول شدید !!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 9:14 بعد از ظهر توسط دانشجویان پژوهش در علوم اجتماعی رودهن |
بگو ماشا الله
     

استاد به این خوشتیپی حیف نبود؟!

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 8:53 بعد از ظهر توسط دانشجویان پژوهش در علوم اجتماعی رودهن |